حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند .........

24 آذر 89 تا 24 تیر 91 ، میشه 1سال 7 ماه هیپنوتیزم

این 24 خیلی یهویی اتفاقی اینجوری شدا ابرو

اومدم بعد از چند وقت سری بزنم به خلوتگاهم که دیدم چه نوایی و نایی که اونم ممنون

بچه های قلم هستم ،بعدشم که دیدم تو آرشیوم یه تیتر بی نوشته دارم

و اونهم خیلی اتفاقی بسیار مناسب احوالاتمه

........... حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند .............

اونم چه حسب حال پر و پیمونی توی

این مدت مادر شدم و الان پسر گلم سید مهدیار 1 سال و 1 ماه و 10 روزشه

حس مادرشدن بسیار شیرین و خود مادر شدن خیلی سخته تقریبا از همون آخرین پست

سر کاررفتن و تعطیل کردم که مثلا درست و حسابی مادری رو شروع کنم

قرار بود حسب حالی حسابی خدمتتون بگم ولی مثل اینکه این پسرک شیطون

اجازه نمی دن همین الان جلوی چشم باباش در کمد و کوبید به سرش باید برم

آخه نوازش مامان یه چیز دیگست قلبماچ

 

 

/ 2 نظر / 24 بازدید
مامانی هستی

سلام مادر کوچولوی نازنین الهی که خداوند تو و همسرت رو برای این سید کوچولوی ناز حفظ کنه و او را هم برای شما و اما توی جملاتت یه جمله خیلی نظرم رو جلب کرد :حس مادرشدن بسیار شیرین و خود مادر شدن خیلی سخته آره درسته حس قشنگیه ولی مسئولیت سنگینیه که فقط یک مادر میتونه بفهمدش ... هرگز از نوازشهات دریغ نکن حتی بخاطر غرور اجتماعی .......