السلام عليک يا شهر الله الاکبر

*ای آنکه به من زمن تو نزدیکتری ...ناکرده بیان زحالتم با خبری*

 

 

*قلب و بصرم به نور خود روشن کن ... ای آنکه مرا خالق قلب و بصری*

 

یک عاشق پر از تقصیر،یک معشوق پراز محبت و زیبایی،یک گفتگوی

عاشقانه،اینها چیزهایی است که اگر کنار هم جمع شوند زندگی معنا پیدا

می کند،معشوق بی همتا،ما را به یک میهمانی دعوت کرد ،به یک میهمانی

بی نظیر.همه می دانستیم باید آماده شویم ولی اینبار هم، معشوق راهش را

بهتر و زودتر از ما،برای ما فراهم کرد.چه گفتگویی !چه مناجاتی!چه

لحظات عاشقانه ای است این هدیه دوست!منظورم مناجات شعبانیه است که

اگر درفرصت های طلایی ماه پیامبر،این کلمات زیبا را با جان خود نیامیختیم

ضرر کردیم و اگر به مدد این اندیشه دانستیم که،چه هستیم و در پیشگاه

که،اعضا و جوارح خود را به روزه وامیداریم؟قطعا،حتی شده اندکی از چشمه

 

جوشان رمضان فیض خواهیم برد .

 

خدایا گویا اکنون در حضورت ایستاده ام و سایه حسن اعتماد تو بر سرم

افتاده و آنچه از درگاه تو توقع می رود و شایسته توست بجا آوردی و مرا

سراسر به عفو خود فرو بردی.

خدایا اگر بگذری پس چه کسی سزاوارتر است از تو، به آن؟

 

الهی!اگر تو مرا محروم سازی چه کسی به من روزی دهد و اگر تو مرا خوار

 

گردانی که مرا یاری تواند کرد؟

الهی!اگر مرا به آتش دوزخ وارد کنی فریاد می زنم و به اهلش اعلام می دارم

 

که من او را دوست داشتم.

الهی!من قدرت بازگشت از گناه ندارم مگر اینکه با عشق و محبتت مرا بیدار

 

کنی.

الهی!مرا با یاد خود واله وشیدای یاد خود گردان.

 

الهی!مرا از هرچه غیر خودت،کاملا منقطع ساز و چشمان دل ما با نوری که با

 

آن نور تو را ببیند، روشن ساز.

الهی مرا از آنان قرار ده که وقتی تو او را می خوانی اجابت می کند و چون به

 

او توجه می کنی از جلالت مدهوش می شود .

فرصت را غنیمت بشماریم

 

حتی در آخرین روز

خدا همیشه منتظر ماست .......

 در رمضان و در هر ماه دیگری

 

watercolor-butterfly.jpg

 

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
كاظم

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

!!~~عشق به خدا شاهراهی به کمال~~!!

شکوهی در لحظه های سر انجام است که ... اشکهای من میشناسندش ... عظمتی است چون عرش دوست ... چون لبخند عشق ... حتی پررنگ تر از برق چشمان مادر باران ... آغوش باز نیستان ازل و نای هزار آهنگ ناله های بی امان دل ... نگاه مهربان دوست و دست نوازشش بر سر کودک پخته تر از دیروز ایمان ... هجوم قطره های آدمیت و آبی دریای حقیقت... منظره ای ناب ... ناب تر از هرچشمه کوهستان رویا ... واژه ای به مستی التهاب و مفهومی چون سر آمدن انتظار ... دوست دوست ... طلوع خورشید معنا و غروبی همیشگی برای مفهومی چون زمان ... چشمان من خیره در ستیغ کوه صبر ..همان دروازه ورود پادشاه عشق ... فریاد سکوتم بر پهنای دشت مهرش ... اشک های خاطره برگوشه چشمانم و بالهای جانم نیم خیز پرواز ابد ... در آن شکوه رخصتی از دوست آتش گرفتن در شمع جاودانگی اوست . در آن شکوه می توان در زلال چشمه های صداقتش رخسار از گرد زمانه زدود . تنهای مهربانم به وسعت تنهاییم دوستت دارم ... به سنگینی بار گناهانم و سبکباری اشک های گاه و بیگاهم ... از این واژه هرگز خسته نخواهم شد ... دوستت دارم .

نسيمی از دريا

به پايان فكر نكن . انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ ميكند.بگذار پايان توراغافلگيركند مثل آغازمثل دستگيره اي كه ميچرخد و نميداند به كدامين سوي.رنج زاده عشق است وانسان نمادعشق عشق واقعي چيزي جز ايثار نيست ودوست داشتن پيونديست باديگري براي رسيدن به نور .... یا حق

منصور

salam khobi khoshi salamti webt khili ghashange be man ham sar bzan in bar dastan zndgim ro up kardam mamnon misham byby