ميان عاشق و معشوق هیچ حايل نيست

پنجره زیباست اگر بگذارند ... چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ::: من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم ... عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند .........
نویسنده : مهتاب - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
 

24 آذر 89 تا 24 تیر 91 ، میشه 1سال 7 ماه هیپنوتیزم

این 24 خیلی یهویی اتفاقی اینجوری شدا ابرو

اومدم بعد از چند وقت سری بزنم به خلوتگاهم که دیدم چه نوایی و نایی که اونم ممنون

بچه های قلم هستم ،بعدشم که دیدم تو آرشیوم یه تیتر بی نوشته دارم

و اونهم خیلی اتفاقی بسیار مناسب احوالاتمه

........... حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند .............

اونم چه حسب حال پر و پیمونی توی

این مدت مادر شدم و الان پسر گلم سید مهدیار 1 سال و 1 ماه و 10 روزشه

حس مادرشدن بسیار شیرین و خود مادر شدن خیلی سخته تقریبا از همون آخرین پست

سر کاررفتن و تعطیل کردم که مثلا درست و حسابی مادری رو شروع کنم

قرار بود حسب حالی حسابی خدمتتون بگم ولی مثل اینکه این پسرک شیطون

اجازه نمی دن همین الان جلوی چشم باباش در کمد و کوبید به سرش باید برم

آخه نوازش مامان یه چیز دیگست قلبماچ

 

 


 
 
لایوم کیومک یا اباعبدالله (ع)
نویسنده : مهتاب - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩
 

ما شمع زاده ایم که سوزیم به پای تو

ما را محرم تو هزار بار مذاب کرد

امشب شب مهلت است

* شب مهلت امام که گرچه سراپا شوق رسیدن به یار است

ولی می خواهد باز توشه برگیرد از بهر سفر بی پایانش

* امشب شب مهلت زینب (س) است که وصیت مادر بجای آرد

* امشب شب مهلت علی اکبر (ع) است که در راز و نیاز شبانه اش

طلب قطعه قطه شدن کند در راه خدا

* امشب شب مهلت قاسم(ع) و عبدالله (ع) است که یک شبه مردی شوند که

مرگ به کامشان احلی من العسل است

* امشب شب رباب است که آخرین زمزمه های مادرانه را بخواند

به گوش علی اصغر(ع)

* امشب شب اهل حرم است که آسوده بخوابند در پناه لالایی گامهای علمدار

* امشب شب عباس (ع)  است ، شیر مرد علی (ع) و فاطمه (س)

*و امشب شب آنانی است که در شب مهلت

مهلت عاشورایی شدن نصیبشان می شود

و وای بر آنان که این مهلت را پس زدند و خون خدا را به خون خود فروختند

امشب شب عاشورا است و فردا کربلا غوغا است

کار حسین (ع) در عاشورا تمام که نه ، تازه شروع شد 

 شروعی به تمامی ابدیت

آغاز راه من و تو برای اقامه حق

برای لبیک گویی من و تو به هل من ناصر مهدی صاحب زمان(عج)

برای دوری جویی من و تو از ذلت و خواری زیر لوای طالب خون کربلاییان

 

عصر عاشورا در اشکواره امام زمان(عج) بر مصائب جد بزرگوارشان

هم ناله باشیم

التماس دعا

تا فردا فرصتی کوتاه است

از قافله جا نمانیم

یا حق


 
 
..: مائیم و نوای بی نوایی :..
نویسنده : مهتاب - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
 

السلام علیک یا ابا عبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک

سلام

ننوشتنم دلیلی بر نبودنم نبود ، من هم می آمدم و میرفتم

اما حرفی نبود که چنگی به دل بزند ،

حرفی نبود شایسته چشمان زیبا بین شما

حرفی نبود که آرامم کند.

چند وقتی هست که به انتظار محرم نشسته ام ؛

از همان روز اول ذی الحجه

از همان روز عرفه که عاشورایی است برای خودش

و محرم که شد بغضم هرزگاهی اشک می شد و اشکم ناله ای

تا امروز که دیگر بغضی نیست

همه اش اشک است همه اش سوز است

تا امروز که قلبم با دانه های باران هزار تکه شد

که هر تکه اش بدجوری سر به شیدایی گذاشته

تا امروز که به رسم قدیم نام طفلی را یدک می کشد

تا امروز که انگار قرار است به جبران روزهای عطش

عالم از گریه غرق شود

از صبح از خودم می پرسم آسمان چرا امروز می باری ؟

نکند توهم می خواهی داغ دل تازه کنی ؟

شاید توهم عقلت رسیده روضه خوانی کنی !

شاید توهم پشیمانی که چرا آنروز نباریدی

شاید می خواهی جبران کنی

چه می دانم

اما میگویم ببار، میگویم بخوان

میگویم زجه کن شاید پاک شوی

آنقدر دلم از روضه لبریز است که کلمات در تاری دیدگانم

گم می شوند

و تا می آیم بگویم دوباره بغض می آید سراغم

اما دیگر بغض نمی خواهم

اشک می خواهم

شور و شیدایی می خواهم

حالا هم نمیگویم ، روضه نمی خوانم بازهم به دلم میگویم

که صبوری کند

تا عصر عاشورا

تا زیارت ناحیه مقدسه آقایم ،از آنروز بگوید

 

یا حق


 
 
..: دا :..
نویسنده : مهتاب - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩
 

سلام و عذر تقصیر از نبودنها !

شاید برای خوندن کتابی به این زیبایی و قابل تقدیر، کمی دیر اقدام کردم

خیلی به فکرش بودم ولی نشد تا نیمه های ماه رمضون که بالاخره به دستم

رسید

اصلا فکر نمی کردم تا این حد برام ملموس بشه اونقدر بهش نزدیک شدم

که با شادی هاش شادم و با غصه هاش گریه می کنم

حتی یکبار خواب بابای خانوم حسینی رو دیدم

یا اوایل کتاب چند شبی کابوس غسالخونه رهام نمی کرد

وقتی سید علی شهید شد داغ عموی شهیدی که هیچوقت ندیدمش برام تازه

شد

و وقتی زهرا و لیلا ازدواج کردند از خوشحالی لبریز شدم

خلاصه اینکه دارم سعی می کنم باهاش زندگی کنم

 اینارو برای اونایی میگم که کتابو نخوندن

تا فرصت هست عجله کنید

 

 


 
 
سلام ........
نویسنده : مهتاب - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
 

فردا باز تولد من است دراولین روز ماه مبارک

و شاید یکی از دلایلی که عاشق این ماهم همینه،

این یک نشونه بزرگه که بفهمم تولدم با بندگی آمیخته است

حضورم با بهار قرآنه که سبز میشه

حس دلنشینیه که می دونم خدا به یادم بوده و البته که او همیشه به یادمه

ولی من ........

از درونم شوقی از حس دعای سحر و افطار سرک میکشه

و از ته قلبم دعا می کنم که روزه من از جنس گرسنگی و تشنگی نباشه

نباشه از جنس ریاضت بیهوده

مثل هر سال می خوام آدم بشم هر سال یه ذره و شاید این ذره ها آخر عمرم

به فریادم برسه

سلام بر تو ای ماه مهربان

دوستای گلم خیلی التماس دعا دارم

------------------------------------------------------------------------------

پاورقی : تولدم به ماه قمری


 
 
منتظر دست های کودک تو
نویسنده : مهتاب - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
 

بچرخ ملیکه عفیف شهر ! به گرداگرد تقدسی که از ابراهیم به ارث مانده

است،طواف کن؛که فرشته ها دوباره به وجد بیایند؛

که دوباره ذکرها را از لبهایش بچینند و در لایه لایه ی آسمان ها تکثیر

کنند.درست مثل روز نخستین که تهلیلش زبان زد کائنات شد.می گویند:خدا ابتدا قندیل او و برادرش را بر فراز نیستی آویخت

 

و آن دو یکصدا گفتند: بسم الله النور.شاید آنها "یا جمیل" را هم هنگام آفرینش هستی سروده باشند

 

و "یا احسن الخالقین" را در شکوه میلاد آدم.و بعد هم "یا حنان" و

"یا دیان" را

آنگاه که فرشتگان در میان "یا سبوح و یا قدوس" مانده بودند.می گویند:آن دو نور بودند که یکی باید در دامان آمنه شریف

 

می درخشید و دیگری در تو .حالا آرام بچرخ،آن سان که این نور از آغازهستی،زمان و زمین را

 

دوره کرده است .بچرخ تا به جذبه دیوار شکافته برسی.به حسن ختام انتظار من!

 

آن وقت با نام "یا مجیب" داخل شو و مرواریدت را،ثقل آفرینش را،

نام بزرگ پروردگار بلند مرتبه ات را بر زمین بگذار تا چشمان حوا

روشن شود،تا مریم قدیسه بر او عطر بیفشاند،تا آسیه لباس های بهشت

را تن پوشش کند و مادر موسی این بار بی ترس از فرعونیان ولادتش

را جار بزند.بخند بانو!این کودک توست که سر به سجده سوده است . نگاه کن چه با شکوه "اشهدان الا اله الا الله"ش بت ها را انکار می کند!و "اشهد ان محمد ان رسول الله"ش چگونه به تصدیق امین شهر

 

 

 

اوج گرفته است !امین شهر بی او ناتمام مانده بود.چه کسی جز کودک تو می توانست

 

امانت وحی را به دوش بکشد .چه کسی جز او حاضر می شد در بستر مرگ آرام بگیرد تا بعدها

 

بوته ای در مدینه جوانه کند و در تمام سرزمین ها ریشه بدواند ؟آری،امین شهر منتظر ده سالگی توست.خندق،چشم به راه یک ضربه

 

شمشیرت. احد در انتظار صلابتت.و من چند صباح دیگر از سنگینی این

سنگ و چوب که تهمت خدا بودن را خود نیز تاب نمی آورند

آسوده خواهم شد ؛

 با این دست های کودک تو .

عالم از ازل تا ابد منتظر دست های کودک توست

زیر سایه مولا علی (ع) باشید

 


 
 
شیرینی و سپیدی رجب گوارایتان باد
نویسنده : مهتاب - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
 

ماه رجب که می آید دوباره شکوفه امید در دلم سرک می کشد

دوباره نور مهربانیت بر تن و روحم گرما می دهد

دوباره نوای یا من ارجوه است که سرمستم می کند

دوباره سجده های شکرست که به سپاس توفیق بودنم،بر آستانت روان می سازم

دوباره با خود زمزمه می کنم که شاید روز ندای این الرجبیون ، خدای مهربانم

دست کوچکم را در میان آنهمه دست که به سویش دراز شده بگیرد

و اندکی از بندگیم را به دریایی از ربوبیتش بپذیرد

و دوباره احساس آدم بودن را از سر می گیرم


 
 
تولدم مبارک ( دست ... جیغ ... هووووووووووورا )
نویسنده : مهتاب - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩
 

٢۶ سال تمام ! اوه

در روزی مثل دیروز اما در ٢۶ سال پیش من به این دنیا اومدم

وقتی بچه ایم عاشق روزهای تولدیم ،آخه سیل کادو به خونمون سرازیر میشه

و کم کم که بزرگ میشیم حس دیگه ای میاد سراغمون

حس نگرانی ، حس ترس

شمام از این حسا دارید دیگه ؟

بگذریم که این همه سال چه کردم ،من دنبال فراموش شدگان ذهنم هستم

امروز نگران شدم از شمارش بی وقفه سالهای عمرم

نگران از گذشته و آینده

نگران از همه آنچه باید می دیدم و می شنیدم و عمل می کردم و نکردم

نگران از همه آنچه باید می خواندم و نخواندم

نگران از همه آنچه باید می اندیشیدم اما رهایشان کردم

و امروز نگران از این همه سهل انگاری و بی خبری ام

تولدم مبارک می شود به یمن نور تلاشی که آینده را با آن درخشان کنم

انشاالله

هورادلقک هورا

میلاد ریحانه النبی (س) و فرزند خلف ایشان خمینی کبیر

و بزرگداشت روز زنان و مادران عزیز این سرزمین مبارک باد

 


 
 
مشهد اردهال جایی شبیه کربلا
نویسنده : مهتاب - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

 

حضرت اباالحسن علی ابن امام محمد باقر (ع) در سال 113 هجری قمری جهت

امر تبلیغ دین مبین اسلام و پاسخگویی به احساسات مذهبی مومنان وارد کاشان

شدند و به مدت 3 سال در میان عاشقان و دلباختگان اهل البیت به ارشاد مردم

ولایتمدار پرداختند از ویژگیهای بارز این امامزاده لازم التعظیم می توان

به فرزند بلافصل بودن و هچنین نایب الامامین یعنی امام محمد باقر (ع) و

امام جعفر صادق (ع) اشاره نمود درخصوص مقام والای آنحضرت روایتهای متعددی نقل

شده است که از جمله آن می توان به حدیث حضرت امام صادق (ع) اشاره نمود

که می فرماید :هرکس برادرم حضرت علی ابن باقر (ع) را در اردهال زیارت کند مانند

کسی است که قبر جدم حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده باشد

و هچنین حضرت امام رضا (ع) می فرماید، چه خوب مکانی است اردهال پس به آن

التزام و تمسک پیدا کنید حضرت علی ابن امام محمد باقر (ع) در سال 116 هجری قمری

با یاران و اعوانش به جنگ با کفر زمانه می پردازد و پس از رشادتهای فراوان سرانجام

 در دره ازناوه با یاران باوفایش به شهادت رسید و سر مبارکش را از تن جدا نموده و برای

حاکم جور وقت در شهر قزوین ارسال نمودند و بدن مطهرش را در مشهد اردهال به خاک

سپردند

چهارشنبه گذشته سعادتی شد تابه زیارت سلطان علی ابن امام محمدباقر (ع)

نائل بشیم جای همگی خالی خیلی با صفا بود و از همه جالب تر شباهتی بود

که بین شهادت ایشان و سالار شهیدان امام حسین(ع) وجود داشت .

عکس زیر هم مزار شاعر عزیز سهراب سپهری است که در پایین پای امامزاده

قرار داشت

 

بعدا نوشت :

ذهن من در پی یک واژه بی خاتمه بود

اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود


 
 
به نام خداوند کوثر
نویسنده : مهتاب - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

هرچه به عقب می روم باز کربلا زودتر از من آنجاست !

هرچه به این ذهن کور فشار می آورم کمتر می فهمم

از این همه وقایع عجیب از این همه زهر که به کام شیرینان عالم ریختند

هرچه به عقب می روم باز کربلا زودتر از من آنجاست !

نامه های پر نفاق کوفیان آخرین قطره های ریخته بر جام بلا بود

کربلا خیلی زودتر آغاز شد از مدینه و نه در کربلا

و این روزها رد کربلایی شدن را در راز های پنهان پشت در و دیوار یافتم

و دارم کم کم می فهمم مادر از اول اهل بلا بود

ازهمان اول همه بلاها را در دفاع از ولایت به جان خریدتا زینب را و حسین را

و حتی رقیه را کربلایی بار آورد

قلمم و صدایم دیگر توان بازگویی ندارد قاصرم .......... قاصر


 
 
← صفحه بعد